الغزالي

69

كيمياى سعادت ( فارسى )

البته ، جز آنكه به حكم خويش نباشد [ 1 ] و به حكم شرع بود : اگر به طوع هميشه تن در اين دهد ، خود راست مىگويد ، و اگر به طلب رخصت [ 2 ] و تأويل و حيلت گردد ، بندهء شيطان است و دعوى ولايت همىكند . و اين برهان تا به آخر نفس از وى طلب مىبايد كرد ، و اگر نه مغرور و فريفته باشد و هلاك شود و نداند . و تن در دادن نفس به متابعت شريعت ، هنوز اول درجهء مسلمانى است . وجه هفتم - از غفلت و شهوت خيزد ، نه از جهل . و اين اباحت گروهى است كه ايشان از اين شبهتهاى گذشته ، خود هيچ نشنيده باشند ، و لكن گروهى را بينند كه ايشان بر راه اباحت مىروند و فساد مىكنند و سخن مزيّف همىگويند و دعوى تصوّف مىكنند و ولايت ، و جامهء ايشان مىدارند : ايشان را نيز اين به طبع خوش آيد ، كه در طبع وى شهوت و بطالت غالب باشد . و رضا ندهند بدانكه فساد كنند و گويند : « ما را از اين عقوبتى خواهد بود » كه آنگاه فساد بر دل ايشان تلخ شود ، بلكه گويند : « اين خود فساد نيست ، كه اين تهمت و اين حديث است . » و نه تهمت را معنى دانند و نه اين حديث را . اين مردى بود غافل و پرشهوت و شيطان در وى كام يافته ، و به سخن با صلاح نيايد ، كه شبهت وى نه از سخن افتاده است . و بيشتر اين قوم از اين جمله باشند كه حق - تعالى - در حق همگنان گفت : انّا جَعَلْنا عَلى قُلوبِهِم أَكِنَّةً انْ يَفْقَهوهُ و في آذانِهِمِ وَقْراً وَ انْ تَدْعُهُم الَى الهُدى فَلَنْ يَهْتَدوا إِذاً أبداً [ 3 ] ، و اذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى القُرآنِ وَحدَهُ ، وَلَّوْا عَلى ادْبارِهِم نُفُوراً [ 4 ] . پس معاملت با ايشان به شمشير اولىتر كه به حجّت . و اين مايه كفايت بود فضيحت اهل اباحت را . و در اين عنوان از آن گفته آمد كه سبب جملهء اين يا جهل است به نفس خويش ، يا جهل است به حق ،

--> [ 1 ] يعنى نفس . [ 2 ] طلب رخصت ، خويشتن را از شمول حكم شرع ، فارغ دانستن . [ 3 ] ( قرآن ، 18 - 57 ) ، ما بر دلهاى ايشان غلافها و پرده‌ها افكنديم تا اين پيغام و اين سخن در نيابند ، و در گوشهاى ايشان بار و كرى افكنديم ، و اگر ايشان را به راه راست خوانى راه - نيابند ايشان هرگز . [ 4 ] ( قرآن ، 17 - 46 ) ، و هرگه كه ياد كنى خداوند خويش را در قرآن به يگانگى ، مىرمند ايشان به باز پس .